شيرينکم

غرور خصلت مردمان روزگار من است

اما از هراس مگو

که نه تو را شايسته اش باشد

ترديد سرپوش روی حقيقتی است

که در تو جاريست

و آنگاه که دلت می گيرد

با همان طنين ويرانگر وهم درونت

کلبه عاشقانه هايت را ويران خواهی کرد

با خود چنين مکن

با من نيز ....

/ 21 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر مهربون

سلام خيلی قشنگ بود ................... استفاده کرديم . راستی با من نيز ... بقيش چی ميشه /؟؟؟؟؟ البته ببخشيد اين يه نوع حس فوضوليه . دست حق يارت

ارسلان

سلام . بازم قشنگ نوشتی . و بازم قلم سحر آميزت رو به رخ ما کشيدی . پيش ما هم بيا . پاينده باشی .

باران

سلام عزيز... با اجازه لينک دادم...

farshid

زيبا بود رفيق.......کوتاه و گويا....

black jack of black city

نيومدی نيومدی بگو چی شد نيومدی ما که اومديم هر روز هم ميايم سيندلاغيو بابا سيندلاغيو

ali

نوشته هات جالبه به منم يه سری بزن.

reza

salam man badbin hastam mer30 az in ke be man sar zadi baz ham bya....be care

sahand

من هم اپديت کردم ولی بايد یه فکری به حال پرشين بلاگ کرد ...........................مردی که مرده بود سهند

سحر

بهونه و ترديد حاصل ترس ناشی از عدم شناخته. اونی که گذاشت رفت منو نشناخت !