فکر می کنی مقصر کيه که نمی تونی بازم چندی خزعبلات پشت هم رديف کنی و بار مردم کنی ؟خوب ؛ بقول يکی ، هرکس يه جور تربيت ميشه و يه جور بزرگ ميشه . آره خوب راست ميگه . جورها مختلفه . مال بعضی ها جوره و بعضی ديگه ناجور . مال من هم يه جور ديگس . اصلا" جور جور نيست . يه جورايی شايدم ناجور باشه . آخه پدر من ، وقتی ميگی بين بچه های ديگت ، من زبون منطق و بيشتر ميگيرم ، که چی ؟ به کجا رسيدم ؟ اونايی که نمی دونستن ، کدومشون مثل من ، چه مرگشون شده ؟ گيرم از مرحله پرتن و سرشون فقط و فقط به حال و احوالات خودشون گرمه . اصلا" باقالی به چند من؟ من يکی چه غلطی کردم با اين منطقی که هرروز همه با تکيه گاه بودنم مدام مثل چماق به مخم می کوبن ؟ ميدونی بابا ؛ وقتی ميام ازش جدا بشم ، نميدونی چه حالی می کنم . بی رگ ميشم و ميگم بی خيال همه چی . نميدونی چه صفايی داره .وقتی از قيد خارج ميشی اونوقت جورت جور ميشه و ديگه نميگن جور تو يه جورايی ناجوره ... چرا با اون همه محبتی که از بچگی نثارم ميکردی و حتی گاهی بين من و بقيه فرق ميذاشتی ، بهت وابسته نشدم تا حالا وضعم جوری بشه که خيلی راحت خودمو لوس کنم ، نق بزنم ، غر بزنم و هروقت دلم خواست عر بزنم و گاهی هم حس ترحم ديگران و به خودم جلب کنم تا بلکه لااقل ديگران پيش خودشون بگن ، وللش ... فلانی از قافله عقبه و تحمل هيچی رو نداره . شايد اينجوری بهتر بود . ولی حالا چی ؟ تا ميای درد يکيشونو گوش بدی يادت مياد که : آخ اون يکی داشت يادم ميرفت و بعد دونه دونه درداشونو کنار هم آگرانديسمان می کنی و حدس می زنی مال کدوم يکی وزين تره تا بيشتر غصشو نشخوار کنی . آخه اونيکه درداش سنگين تره هميشه از تهش يه چيزی ميمونه تا وقتی جيرت تموم شد از گرسنگی غصه تلف نشی . تا کی بايد روياهای محال و که حتی خوابشونو هم نمی بينی ، باورشون ، مثل اينکه ياد قره قوروت می افتی ، فقط دهنتو آب بندازه ؟! ميگی : الان اخبار ساعت فلان شروع ميشه و ميری ... بازم اين سياست لعنتی تو رو از من گرفت . ميدونی بابا ؛ وقتی بچه بودم مدام فکرم اين بود که بالاخره يه روزی يه سياستمدار مشهور ميشی . با اينهمه اطلاعاتی که تا امروز از اين دنيای کذائی جمع کردی . دلم می سوزه که حتی يه ذره تو زندگی خودت خرجشون نکردی . تو مظلوم تر از اونی بودی که سياست بتونه تسخيرت کنه . تو اين بل بشويی که مدام انگ جهان سومی و تروريست رو پيشونيمونه و از اونطرف تکنولوژی سراسر گيتی ، رو دست ايرانی جماعت می چرخه ، بايد به کدوم ساز اين سياست لعنتی چنگ زد و رقصيد ؟! مدرنيسم مياد ، پشتش پست مدرنيسم . دموکراسی تا مياد حرف بزنه ، n تا مکتب ديگه ميپرن جلو و هرکی ميخواد سنگ خودش و به سينه بزنه . اونوقت هيچ مکتبی نمياد تا پرسشگر دردهای بشريت بشه و تک تکشونو گزينش کنه . هرچی می کشيم از همين سياست لعنتيه . اصلا" سياست شده بانی تهوع زخم های بشريت که هيچ وقتی نميتونه بالا بيارتش . ميگی : حالا مگه چی شده ؟ ميگم : مگه نمی بينی ؟ جزام درون ريزی دردها ، هرروز بيشتر تو وجودم رخنه می کنه و وقتی پشت سرم می شنوم که ميگی : هوای فلانی و داشته باشيد ، دلم ميخواد تمام اون تربيت ناجوری رو که بخاطرش برام جون کندی و بالا بيارم . کاشکی می شد ... اونوقت جور من هم خوب جوری می شد . می خندی و ميگی : برو بچه جون ... خوشی زده زير دلت و دنبال بهونه ميگردی که از خوشبختيت گله کنی ؟ يادت نره ، تو دل اون جوری که اسمشو ميذاری ناجور خيلی ها پابند شدن . ديگه ديره ... آهی می کشم و تو دلم ميگم : راست ميگی ، ديگه برای جور شدن خيلی ديره ... 

/ 49 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

.........نمی نويسی ؟ بنويس وگرنه من احساس حماقتم بيشتر می شه ها !

Azi

چرا نمی نويسی پائيز جون... منتظرم

جيمز

نيستی؟...........آپديت کن رفيق..............

طعم گس خورشید

پاييزم سلام ، ظاهرا نه خيال آپ ديت کردن داری و نه خيال يادی کردن از دوستات !!!

آسمان نيلي

سلام .نيستي..كم پيدايي...آپديت كردم.موفق باشيد.

جيمز

جدی کجايی رفيق؟..................ای بابا.............

روح تکيده

آسمان پاييزی بارانی ست پس چرا صدای گام های استوارت شنيده نمی شود؟.... جاری باشيد

soroush

راستش رو بخوای اگر خوب نگاه کنی می بينی ته دلت از اين وضع ناراضی نيستی:)