او رفت و جمله ای که بارها می خواستم به او بگویم به دلم سنگینی می کند :
خوب من همانچه هستی باش
نه آنکه می نمایی
و اینکه دلم می خواست به او بگویم زیبائی ها را هم ببین . همیشه زشتی حاکم نیست .
او به خوابی رفت که همه ما روزی خواهیم رفت . خیلی غریب و تنها بود و من همیشه فقط برای همین غریبیش ، خودنمائی هایش را توجیه می کردم .
مرا قبول نداشت و من هم هیچ اجباری برای پذیرفتن او نداشتم .
حال که رفته به حالش افسوس می خورم و دلم برایش می سوزد .
امیدوارم هرجا که هست خداوند ببخشایدش و آرامش ابدی همیشه شاملش شود .
فکر می کنم اونجا دیگه تنها نیست .
آقای ... همیشه در خاطرم میمانید...
حتی بعنوان شخصی که هیچوقت مرا نپذیرفت و مرا تحقیر می کرد ...
و من همیشه سکوت کردم
اما این را بدانید که هیچوقت از شما کینه ای بدل نگرفتم و با تمام وجود می گویم که از شما راضیم .
انگشتری که سنگی زرد رنگ داشت و تلالو درخشش طلا درآن خودنمائی می کرد ، تنها چیزی بود که شما را وادار به این کرد که از زیبائیش تعریف کنید .
ولی همانکه نشان دادی نبودی و من برای همین افسوس می خورم .
اونجا دیگه لااقل خود واقعی شما را می شناسن .
ایکاش میشد من هم اونجا بودم تا لااقل می تونستم ببینم همانکه هستی ، میمانی ...

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد

سلام ... من يکی ديگه هستم ... وبلاگ خوشگلی داری! ولی واسه اين دوسش ندارم :‌) واسه حرفای قشنگی که توش نوشتی دوستش دارم.

علي

با سلام و بهترين آرزوها! سپاسگزارم كه به من سر مي زني . فكر كنم من هم چند باري خدمت رسيده! باشم . به هر حال بحث بر سر بده و بستان نيست . البته در چنين روابطي بده و بستان ها ارزشي معنوي و آموزشي پيدا مي كنند و در نتيجه به اندازه كافي با ارزش هستد . دستتان را مي فشارم و برايتان آرزوي موفقيت دارم . با نثرهاي شاعرانه و شعرهاي شاعرانه ترتان!

مهرداد

سلام مجدد به تو ای باران پاييزی از من سوالی کرده بودی و بر من واجب بود که پاسخت را بگويم: به نظر من اگر آن پرنده مکان کليد را نمی دانست حداقلش اين بود که زنده می مانند و لی تا زنده بود اسير بود. راستش دوست من اين داستان به يک شکلی حکايت زندگی خود من است، هرچه می نويسم بر گرفته از اتفاقاتی می باشد که بر من گذشته. البته به طور يقين برای تمام وبلاگ نويسان يا نويسندگان ، همينطور است.زندگی من حاوی اتفاقات غير متعارف و مرسوم است و فکر می کنم اين جريانات تاثير مستقيم در نوشته های بعدی من دارد.خلاصه از اينکه توانستم در يک روز چند مکاتبه با شما داشته باشم خوشحالم و اين را به فال نيک ميگيرم، من وبلاگ شما را دوست دارم و تمام آن را با دقت و لذت خوانده ام. منتظر نوشته های بعدی شما هستم به اميد ديدار

نسترن...

ســـلام....بگذر از او که او نيز خود گذشته است....شايد پشيمان باشد...به همين شايد پشیمان بودنش, حتی برايش کمی دلتنگی کن....

مردى از يكشنبه

خيلی ممنون که بازم به قبرستون من اومدی.خيلی خوشحال شدم...او ديگر رفته.رفته يک جای خوب که مدتهاست آرزوی آنجا را دارم...باز هم ممنون.منتظرم باش.می آم بازم.تا بعد...

flora

سلام عزيزم ... در يک جايی از ياد داشتت در مورد تحقير اعتراض دارم ... بايد بنويسی او تلاش می کرد مرا تحقير کند ...چون به شدت در برابر من احساس حقارت می کرد ... اما هرگز موفق نشد !!! باشه ؟ عزيزم تحقير کردن تنها سلاحی است که آدم های با عزت نفس کم در اختيار دارند ... اين را بعد ها بهتر درک می کنی ... واقعا عقايد قشنگت رو به زيبايی می نويسی ... ما به تو افتخار می کنيم ... من بيشتر ... اميدوارم فردا ببينمت ... به خدا می سپارمت ...فلورا

flora

سلام دوباره ..راستی خوشحالم که دوباره فعال شدی من از غربت در آمدم ... تا فردا ..قربانت فلورا

SHIRIN

برات لينک گذاشتم ولی تو از کسی کمک بگير چون من وارد نيستم

عقيده

شما اونو بخشيدي اين خيلي خوبه. ولي طوري نوشتي انگار تمام گناه ها متوجه اونه و تو هيچ تقصيري نداري. اكثر بلاگهارو كه رفتم طوري مي نويسند انگار سرآمد همه اون چيزاي كه ميگن هستن و تمام بي وفائيها و ندونستنها متعلق به ديگرونه. احساس من به من ميگه كه شماها از دل نمي نويسيد فقط در پي توجيه كردن اعمال خودتون هستيد.متاسفم براي همه شماها.