بايد نبودن ِ مرا بياموزی. اينکه چه کسی کجا و چه می‌کند چندان مهم نيست. مهم تر از همه يادآوری اين نکته است که اگر قرار باشد که جايی ماندگار شوی ، شک نکن ؛ می‌مانی. همه اينها را گفتم تا بدانی تنهايی‌های اين روزهايم چطور پيش آمده . خودم اين‌جا و ماندگاريم ؛ هزار و يک‌جا . اما هيچکدامشان نمی‌توانند زيبايی اين تنها قامت و  سايه‌اش را از من بگيرند . بيش از آنکه وابسته باشم ؛ که نيستم ، تنهايم . و می‌دانی که اين چيز جديدی نيست . فی‌البداهه گويی دقيقا همان چيزی است که نياز به ويرايش ندارد . يعنی مهم اينست که عين رد ِ همان عبور کلمات را بياوری . بی‌ هيچ کم و کاست . نقطه و ويرگول و علامت های خاص و عام ، خيلی چونان که می‌گويی مهم نيستند. گو اينکه بود و نبودشان برای تو هزار معنی را يادآوری ‌کنند ؛ چه اشکالی دارد؟! بگرد ... انقدر بگرد تا بلکه در تار و پود مغز ِ نمی‌دانم از چی پُرت ، آن آيه با همان محتوايی که منظور است حک شود . زحمت بزرگی هم که باشد ، به گوشه‌ای از آن‌همه حضور که می‌ارزد.؟! تنها اگر سفسطه حقيقت و مجاز گلويت را نفشارد . لئونارد اينجا کنار من نشسته و در گوشم مدام زمزمه می‌کند ؛ In my secret life... حالا هم اومدم تا بگم ؛ ما چهار نفر ، من ، سايه‌ام ،لئونارد و بارش بی‌وقفه اين برف ِ سپيد ، مشغول ترميم بالهايم هستيم . خوب شايد روزی از آن بالا ، شد به تمام ِ صندوق‌های پستی سلام داد .

/ 4 نظر / 8 بازدید
علي

باران بی وقفه ی اين روزها : پری از حيرت و اين يعنی سر آغاز يقين............. اگر دستت به جايی که مرهم بالهای خسته را مي فروشند رسيد دست ما راهم بگير- محتاجيم - راستی سری به ما بزن. خیلی وقت است چشم به راهیم

Naslidigar

سلام :)...چطوری دوست عزيز ؟... تنهايی هم گوشه ای از زندگی است که همه نمی توانند آنرا تحمل کنند . ولی برای بازنگری خويشتن ... گاهی لازم است ... گاهی ... :)

بابک

قربانت باران جان و اميدوارم اين روزها خوب باشی (: منظورم از این روزها دهه ی فجر نيستا ((:

سايه

مي داني همين كه وابسته نيستي خوب است...