امشب خوابم نمی‌برد.
باران به اندازه کافی نباريد،
تا به پهنای ِ قامت ِعطشناکم بر من اشک بريزد .
مبادا باران به دنبال باد رفته باشد ؟!

تنها موافق ِ باد بودن ، حکايت از تهی بودن دارد و من هرگز تمايلی به اين نداشتم که باد به سوی من باشد و عنصری موافق ِ من . باد تنها زيبائيش به اين خاطر است که پيام‌آور ِ ره‌آوردی باشد . با توأم . تو که تمامی ِ راه‌ها را به سمت ِ باد طی می‌کنی .باد را اگر ارزان نفروشی ، ابر ِ باران زا پيشکشت می‌کند و تو ، هم زلال می‌شوی و هم ، آبستن ِ عقده‌های ناشی از اشک‌های نريخته . بگذار سنگ ِ دلت موم شود و بستر ِ باران عشق .

باد را ارزان مفروش /

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yassi

:)

چسب زخمی

من نيز واژگانم را جايی پنهان می کنم...تو پيدايشان می کنی! ايمان دارم!

بی قرار

نه باد برد ... نه باران شست ... نه برف پوشاند ...

احسان(وبلاگ حرفه ای ها)

سلام شرمندمون کردی بابا این حرفا چیه وظیفمونه در ضمن من مطعلق به همه وبلاگ نویسانی چون شما هستم (چشمک=ببخشید من عادتمه) موفق و پیروز و سربلند باشید

بابک

باران عزيز ممنون ازت اما در مورد مکتب ها متاسفانه ما اگر طبق ميل خودمون هم رفتار کنيم در حقيقت تحت تاثير ناخودآگاهمون بوديم ناخودآگاهی که بر اساس محيطی که توش بزرگ شديم شکل گرفته پس چيزی عوض نشده و همون انسان مکتبی هستيم! حالا من دارم فيلسوف می شم اصلا چيز خوبی نيست (: شاد شاد باشی

وروجک

اشک ريخته ای می دانم! رد پايش بر صورت نشسته ات پيداست! باران مدتهاست بند آمده است!

heliya

تو فوق العاده می نويسی ! کم ميشه رو دستت کسی پيدا بشه ! خودتو دست کم نگير ... من راستی دوباره برگشتم ! وبلاگمو بالاخره به دست آوردم و می خوام دوباره بنويسيم! اين مدت دلم برات تنگ شده بود