عيد که تمام می‌شود ، روزمرگی‌ها از نو پيله کهنه‌مان را با بخيه‌های درشت وصله می‌زند.
دکتر جان هنوز يادت با من است. راز بهار را با تک‌تک سلولهای کهنه سيمايت به من آموختی و راز شبنم نشسته بر گلبرگ دلت .
يادت هست می‌گفتم: هميشه جاده‌ها بامن حرفی برای گفتن داشته‌اند و تو می‌گفتی تنها اسرارت را برای جاده‌ها بگو .
می‌گفتی : درد را در نطفه فراموشی نگهدار؛
بغضت را مجال فروريختن ده؛
ارادتمندی عشق را ساده باور مکن
وقتی از هزار پستو راندی‌اش و از روزنه‌ای ديگر سر برآورد
يقين بدار که زمان بيعت فرا رسيده
تنهائی‌هايت را ارزان مفروش
آنها تنها ميراث پختگی اصالت تواند
دکتر هنوز توت خشک را دوست دارم اما نمی‌دانم چرا گرمی‌ام نمی‌کند؟!
و برودت تظاهر چندی خلق‌ا... سرد مزاجی‌ام را به رخم می‌کشد ؟!
راستی يادم رفت بگويم
روزی به باد گفتم که جوان‌تر شده‌ام
اما آب در دلم تکان خورد و خاک را يادم انداخت
روزگار غريبی‌است نه ؟
کاش بودی و دلم برای مهربانی‌هايت غنچ نمی‌رفت ...

 

 

 

 

 

 

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طعم گس خورشید

سلام دوست خوب و هميشگی من . نمی دونم کی طعم گس خورشيد نازنينمو از دستم در آورد ، عقلم ديگه به جايی قد نمی ده ، نمی دونم چی کار کنم !

طعم گس خورشید

منظورم ساده و راحته ، منظورم اينه که پسورد وبلاگم هک شده ، منظورم اينه که ديگه نمی تونم بنويسم

raha-raha

اين حرف زدن با آب و آتش و باد و خاک ... رو هستم

حمیدرضا

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار/که رحم اگر مدعی نکند خدابکند

باران

راستی يادم رفت بگويم روزی به باد گفتم که جوان‌تر شده‌ام اما آب در دلم تکان خورد و خاک را يادم انداخت روزگار غريبی‌است نه ؟

afshin

سلام. خيلی قشنگ می نويسی.....موفق باشی....ياحق

لیلا

باد آمد و بوی دلتنگی آورد ...

خوان عشق

سلام چيه،دلتنگی نمينويسی ياهو.