چه شيرين اند روياهايی که مرز ندارند . که وحی منزل‌اند و تو نميدانی چطور باورشان کني.... وقتی بيدار شدم ، هنوز از ذهن خاکی‌ام پاک نشده‌بود.... پيشکش به دستی نامرئی ، همان که روح باوری گنگ را در من زنده کرد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گم ام نمی‌کنی

نشانه ها را که ورق زدي،

به صفحه سفيد از زير چاپ در رفته‌ که رسيدي،

علت گريزم را بپرس.

شاید دير نرسيده‌باشی ،

اگر ساعت شنی هنوز خوب کار کند !

زمان از یادم رفته است

آيا کسی به من خواهد گفت

به کدامين قرن گريخته‌ام؟

 

/ 28 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

خيلی کم از شعرهای توی وبلاگ ها خوشم مياد ... چون اکثرا به جای فضا سازی ميان فقط يه حس رو تفسير ميکنن ... مشکلم خيلی وقتها توی بحثهای ادبی با نازی همين بوده ... ميگه من شعرايی رو دوست دارم که به فضای شعری خودم نزديکه ... حالا به هر علتی که هست ... اين شعر يه شاهکار بود . اينقدر با تک تک خطها حال کردم که هوس خوابيدم کنار اين شعر تمام ذهنمو گير انداخته ... بارون چرا بيشتر شعر نمينويسی .. ؟

سرشك

ذهن خاکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وحی منزل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ..................................................................... شعر تا جمله ؛علت گريزم را بپرس؛ تقريبا عاليه ولی چرا بعدش سقوط کرده....از شعر بودن در اومده تقريبا...ولی تا اون جمله عاليه....در ضمن اين رضا هم حرف تقریبا درستی در زمينه فضا سازی شعرهای وبلاگی گفته... خوش باشی.

flora

همسفران تو با تو خواهند گفت... فوق العاده بود...

baroonekavir

درست مثل هميشه بسيار زيبا بود.مثل اين موزيک زيبايی که داره پخش می شه کاش دنيا پر آدمای اين جوری بود.....

طعم گس خورشید

سلام عزيزم ، مرسی از توجه و نظرت ! من راجع به جای اون ويرگول خيلی فکر کردم اما : اگه جايی کسی هوای مرا داشته باشد است که بايد حالا َ، از اين همه راه سرود ، و اگر کسی هوای مرا داشته باشد ، بايد به گونه ی ديگری شعر را ادامه داد ... اما من نظرات و نوشته های تو هميشه ی هميشه اعتقاد دارم و منتظرم سرت خلوت بشه و ما رو بی نصيب نزاری ... يا حق

باران

همه دیر می رسند.همه .گاهی چه زود ....دیر می شود.نه؟!:(

veronikaaa

اینجا خیلی باحاله و عالی ......به منم سر بزن