گفته اند ...

ايکاش ميدانستم باديکه از آنسو می وزد

مرا با خود خواهد آورد به سوی تو !؟...

گفته اند( گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم )

بگو که راست می گويند

زودتر بگو

چرا که در انتهای فرصتم

و عقربکهای زمان ياريم نمی دهند

(تا بوده همين بوده )

گفته اند ...

و (عاشق شدن گناه بزرگيست )

باز هم گفته اند

کی می شود ما بگوئيم ؟؟؟

کی می شود ؟؟؟

ايکاش اين را نيز می گفتند ...

 

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسم مهم نيست

سلام..زيبا و قابل تامل ومفرح بود وباز نگاشتم بر کاغذ کاهی و شايد رد پايی بايد...پاينده باشی

ناهيد

سلام ؛چه خوب وزيبا وروان می نويسی ..پاينده باشی...علی يارت.

...

سلام دوست من ... مثل هميشه عالي بود ...

مريم

سلام...زيبا بود..هميشه زيبا مينويسی...از اينکه به کلبه ی حقير من سر زدی ممنونم...بازم منتظرتم...(در کلبه ی ما رونق اگر نيست صفا هست)

امین

عاشقی جرم قشنگيست به پنهانش نکوش!!می بخشيد يه مدت نبودم ....سبز باشی

رضا

سلام خيلی لذت بردم وقتی احساسی خالص باشد گفتنش حلاوتی عميق پيدا ميکند . بله عشق گناهی است بزرگ اما بمن بگو ......ناکرده گنه در اين جهان کيست بگو ؟....وانکس که گنه نکرده چون زيست بگو ؟

ابی

خوشا به حال گیا هان که عاشق نورند .. و دست منبسط نور روی شانه آنهاست ...

...

سلام كجايي ؟ پيدات نيست كه ... :(

اژدهای آبنباتی

سلام ٬ مثل اينکه داری باز يه جوری می نويسی که من زودتر شعر ؛سکوت؛ رو بنویسم ها !!!