پشت اين پنجره ،
آن‌سوی بادهای نيامده،
لابلای حلقه‌های دود ِ سيگار ِ نکشيده،
و قهوه و چايی که هنوز به نوشيدن ِ مدامشان عادت نکردم ،
وقتی جای تو خاليست ،
قدرت ِ نوشتنی درکار نيست .
و من تنها دلم،
دشتهای پائين ساوالان را می‌خواهد ،
تا رو به آسمان ، روی زمين پهن شوم
و باد ،
گيسوانم را به سمت ِ تو پرواز دهد.
راستی يادت باشد اين بار که به خوابم آمدی،
بگويی که به کدام جهت ِ باد بايستم ؟

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميد

سلام. نمی دانم چرا بی هوا ياد اين شعر افتادم که: با حلقه های دود سيگاری که روشن کرد / محدوده ی تنهايی خود را معين کرد ...

حميد

و ديگر آن که به کدام جهت ِ باد بايستی، نگاه ببين که يادش از کدام سوی دلت می وزد ...

احسان(وبلاگ حرفه ای ها)

سلام دوست عزیز وبلاگ حرفه ای ها بعد از یک ماه با طرح جدید و مطلب جدید آپدیت شد یه سری بهمون بزن موفق باشی بای

heirat

دشت‌‌های پايين ساوالان يا هر جا.پرواز که اصلا شروع نمی شود وقتی که قهوه یا چای نباشد.جای هيچکس هم خالی نيست .سيگار نکشيده هم دود ندارد.پشت پنجره هم باد نمی آيد. همه غلط است مثلا :به؟ نه! در؛ يا می شود همان به باشد بعدش در بيايد.يا همينطوريها. غلط هایی هست اما نمره ات بيست است .سبز باشی

چسب زخمی

عجب اعجاز می کند اين موی پريشان بانو...

وروجک

زيباست! چرا چند وقته سر به ما نمی زنی؟

باران

کاش جهت باد رو خودمون تعيين ميکرديم

بابک

سلام باران عزيز نمی دونم چرا آپديتت رو نمی ديدم اين يکی يه چيز ديگه است تبريک (:

الهه

من تازه واردم . قشنگه اما چرا اینقدر پاییزی؟؟؟