با فصل‌ها حسرت ،
فرسنگ‌ها غربت ،
و قرن‌ها فاصله ،
توی قاب روياهام،
پلی‌ می‌سازم به‌سوی نگاه تو ...

--------

يادم باشد که هرگز صحبتی از انکار خلاقيت دست‌هايت به ميان نيايد . فصل ديگر فصل برتری مرز رويای هيچ قاصدکی نيست . موهايم هنوز به سپيدی نگراييده و می‌شود در مسير باد قرارش داد . باد که به سر بخورد امکان هنگ کردن را کم می‌کند . می‌گفت روزها که می‌گذرند ما هم پير می‌شويم . اما اگر از خواب بيرون نياييم ، درست مانند اصحاب کهف ، شايد سلولها همانطور جوان بمانند . گويا افسانه برخاستن از خواب و هزارساله شدن را نشنيده بود . بهتر است به گوشه‌ای پرتاپ شويم ... اين درخت بيد هم عجيب مرا به وسوسه سايه‌اش ترغيب می‌کند .

 

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گالیا

ما مثل مرده های هزار هزار ساله به هم میرسیم و انوقت خورشید بر تباهی اجسادمان قضاوت خواهد کرد!!‌.......نوشته ات عجیب حس این شعر رو بهم میده!‌ و تو چقدر راست نوشته ای......

گالیا

کلماتی که به کار برده ای خیلی به جایند! البته بین تمام کلمه های حسی اون <هنگ کردن> خیلی غیر عادی خودشو نشون میده. این هم نقد فنی!!!!!

وروجک

خيلی وقته سری به ما نمی زنی! فکر کردم گذاشتی رفتی! ما فقطم از فوتبال نميگيما!

adel

سلام : دوست عزيز وب جالبی داری .شماچقدر با نمکین..بازم به ماسربزنین..خوشحال میشم..بای...

adel

سلام .. وبلاگتون جالب وجذاب هست .. راستی من تازه آپ دیت کردم .. حتما سری بزنید خوشحال میشیم.. خانوم بانمک(چشمک)شاد و سرافراز باشید ...

تازیانه های بودن و عشق

آری ... همين است راز بودن ... سلام ... به من هم سری بزن و اگه بود چيزی يه لينک بذار برام ... موفق باشی ... يا علی ........

آزاده

خاصيت بيد به همون وسوسه برانگيز بودنشه ديگه

¤

ziba hamanande hamishe payande bashi va abi!