تو را از خود خواستن،

تلاشی بيهوده است.

ديگر چيزی به فروريختنم نمانده .

ديگر چيزی به تمام شدنم نمانده .

/ 2 نظر / 10 بازدید
spring

چه بی تابانه مي نگرمت...چه بيهوده تلاش می کنم...چه بی محابا با سرنوشت می ستيزم...بااينکه می دان خيلی وقت است از آن من نيستی...چرا نمی توانم همانطور که تو از من گذشتی...من نيز از تو بگذرم!!!

اعظم

ترا ديده ام در تنگناهای زندگی در لابيرينت هزار توی نا اميدی ياس و دلتنگی ترا به تصوير که نه به ذهنت می شناسم دلم به درد آمد از دل نوشته های غمگنانه ات چه تلخ و .......با وقار و سنگين می گويی گويا هيچ در عالم نيستُُ يا آنچه بايد نيست تو را به باران پائيز آفتابی شو