آن روزها که درخت نارنج از فرط التهابی کشنده تب کرده بود ،شايد اشتباهی رخ داده بود طوفان نسيانی که جارو بدست می آمد تا معدوممان کند ،قطعا اشتباهی رخ داده بود ميدانی ... آن روز که رويای چسبناک پيچکی بر تنه خشک زندگی سراسر وجودم را چنگ می زد ،اشتباه محضی رخ داده بودو اين روزها که واژه ها برای باور خوشبختيم مددم نمی کنند ،ايمان دارم که اشتباهی در حال رخ دادن است ...

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابک

سلام! جالب بود عوض شدن ولی هيچ وقت اشتباهی رخ نداده! فقط رخ داده.قربونت

nazyy

baroone aziz, ageh ehsase pas mantegh nist...age manteghe pas bedoone ehsase... ageh makhlooti az in dodast, baese sardargomi va tardide... dar zemn merci az mailet javabeto be zoodi midam

اژدهاي آبنباتي

سلام ٬ شايد کمی دير ٬ ولی آمدم ٬ و زبان بس ناتوان در پاسخ به همه لطف و محبتی که به من داشته ايد و داريد ٬ اين پيام فقط برای سلامی دوباره بود ٬ تا در اولین فرصت آنچه از نوشته هايتان را از دست داده ام بخوانم و باز هم مزاحم شوم ٬ موفق و پيروز باشيد.

parastoo

اين همه اشتباه؟!! اونوقت کسی هست که جواب اين اشتباه هارو بده!!

هلیا

ای واااااااااای ، من ۳ شبه آپ ديت کردم تو برای شعر قبلی کامنت گذاشتی ؟ چطور نديدی متن جديد رو ؟!!

yassi

:)

reza

اين روزها که ياد درخت بهار نارنج ياد من و ترا پريشان ميکند شايد اشتباه از نگاه بی گلايمان از روزهای بی تقصير کودکيست ... اين روزها که تصوير مادر بزرگ در حال جاروی حياط خانه اش ذهن منو ترا مشوش ميکند شايد اشتباه از نگاه بی گلايمان بر دستان اوست .. اين روزها که ياد دل مشغولی های دستان پدر بزرگ برای پاسداری پيچک بی بغض من و تو را دلگير ميکند ، شايد اشتباه از بازی های کودکی من و تو بوده باشد ..اين روزها حتی ياد آن روزها من و تو آرام نميکند ، شايد اشتباه از گذشته ای بي دريغ باشد ..

روح تکيده

و آن زمان که احساس کردم وجود دارم و سهم من از زندگی ای که در داشتن آن بی اختار بود ه ام دریایی از غم ... تنهایی و بغض های ممتد است من نيز احساس کردم اشتباهی رخ داده و من هستم بی آن که خود خواهم ... زيبا بود ... سبز باشی