پايم به گِل نشسته و دستم نمی‌کشی
مائيم و همان حکايت ِ باتلاق ِ بی‌کسی

ديشب ياد ِغزلهايت افتادم . ياد ِاصالت حرفهات . ياد ِ عقيم ماندن تمام نطفه‌های بلندپروازيت . ياد صميميتِ اشکهات . بارها و بارها ايسم‌ها را برايم روايت کردی و از اسارت زخم ِ قلبهايت گفتی . شکی نبود که حسادتی درکار نباشد . برای حرفهای تو ، برای دست‌های تو و برای زخم‌های تو .
ولی آن‌زمان نشد که بگويم از تمام ايسم‌های حاکم بدم می‌آيد . مکتب من چيزی نيست جز مکتب مِه‌ايسم . درون قاموس من هيچ چيز شفاف نيست . که تو خودت هم بدت نمی‌آيد گاهی در وهم اين مِه گم شوی . خودت را رها کنی . چند و چون و بايد و نبايد و زمان و مکانش هم برايت مهم نباشد . بعضی اوقات حضور، تنها سکوت طلب می‌کند و نه چيز ِ ديگر . در قيد نوشتن هيچ وقت برايم لذتی نداشته و از قاعده حرف زدن و گاهی تکرار‌ ِ حرف ِ مفت ، تهوعی زردابگون را برايم تداعی کرده که حتی اشک‌هايم را هم سر به نيست کرده .
وقتی در جستجوی ايسمی هستی که نوشته‌هايت ، حرف‌هايت و افکارت را دربرگيرد ، در حصاری . واژه بايد سررريز شود از همان‌جايی که نشناسی‌اش . که رهايت کند . که ترمزی نگيردت . که وادارت کند فرياد بزنی من فلان مرض را هم دارم . از جنونت بگويی و سرباز زدنت . اگر می‌دانستی که جنون هم چيز بدی نيست ، همه چيز حل می‌شد . بعضی‌ها از جنون به کمال می‌رسند . باورکن اين‌ها را درخواب نديده‌ام . وقتی مجنون شدی می‌فهمی که چرا ليلی ظرفت را شکست . می‌دانم که خدای ِ هرچه ايسم و نوستالوژی‌های متفاوتی . اما يادت باشد آن‌ها را آنقدر به هم گره زده‌اند که کاری از من و تو ساخته نيست . اينها تنها می‌خواهند بگويند همانند که رستم بود پهلوان . اگر هم قرارمان بر اين شد که ايسمی باشد ، همان بايد ِ حضور ِ تو کافيست . چه پيدا و چه پنهان . اصلا ما را چه به اين کارها . بيا ... بيا برويم همان گوشه دنج و نان ِ نگاهمان را بخوريم .

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baran

حضور پنهان!...حضورش را کم داری...حضور پيدا!

بابک

براستی ما دينمان نسبت به زندگی چيست/ سلام راست ميگی ايسم چيزی خوبی نيست تو مه بودن هم قبول نداری؟ قربونت

وروجک

سلام! اومدم بگم عمرا! من اهل قهر کردن باشم؟ اصلا! یه سری مشکلات داشتم کم پیدا شدم! فعلا هم وقت ندارم نوشته ت رو بخونم باشه بعد نظرمو بگم! قربونت! :)

تربچه

سلام . کاش ميشد به زبان خودش بهش فهموند که راه و رسم يه نگاه توی هيچ ايسمی نمی گنجه ... اگه تونستی بهش بفهمونی بگو تا منهم بهش بگم ... مانا باشی

خوان عشق(هماني)

ايسم ايسم ايسم!!!!!!؟؟؟ ايست! بي تكلف هم ميشه زندگي كرد چرا هميشه دوست داريم به پاهاي خودمون قل و زنجير ببنديم!! راستي مجنون بودن هم لطفي داره ظرفت شكست مهم نيست قلبت نشكنه!! ياهو

tahoora

vaghti ke zendegie man digar chizi nabood hichchiz be joz tiktake saate divari daryaftam baiad divane var doost bedaram

وروجک

ايسمها رو بايد ريخت دور! از وقتی انسان خودشو اسير زندگی های برنامه ريزی شده کرده، گرفتار شده!

باران

واژه بايد سررريز شود از همان‌جايی که نشناسی‌اش . که رهايت کند . که ترمزی نگيردت . که وادارت کند فرياد بزنی من فلان مرض را هم دارم

امین

سلام دوست انديشمند من.من هم هيچ ايسمی را کاملا شفاف نمی بينم. اصولا بخشی از زندگی و دنيای اطراف ما رندوم و اتفاقی است بنابر اين نمی توان هر چيزی را در قالب اصول قرار داد.راستی من به روز کرده ام و منتظرت هستم. موفق باشی.