از آن روز که گم شدم،
آينه‌ام هم شکست.
زنبيل ِ آرزو‌هايم ،
هنوز با من بود.
کاش قبل از شکستن آئينه
آرزوی ِ بودن تو را جدا می‌کردم.

حال بين تکه‌هاي آينه و اينهمه آرزو،
چگونه تو را پيدا کنم ؟!


 

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
محسن

سلام دوست عزيز بابا اينجوری که تو فکر ميکنی دنيا خيلی سخت ميشه که هميشه به نيمه پر ليوان توجه کن دادا سرتو درد نميارم يه سر به وبلاگ منم بزن تا بعد يا حق... علی علی

سایه

با آرزوهایت چه می کنی ای دوست...

تربچه

سلام . بعد از مدتها اومدم تا به یه دوست قدیمی سر بزنم . خوبی ؟ / در مورد متنت باید بگم این راه عشق است . آینه ات شکسته قلبت که خدا رو شکر نشکسته ! به قلبت نگاه کن ... آرزوهات رو پیدا می کنی ./ مانا باشی

Naslidigar

سلام :).../...کاش قبل از شکستن آئينه.../... آرزوی ِ بودن تو را جدا می‌کردم.

fariba

بادها آبستن خاطره ای نيستند کوچه ها دلگيرند و بی انتها پائيز شاعرها را فرا خواهد خواند به بهانه برگها و بادها و بارانش هيچ پنجره ای به روی عشق گشوده نمی شود ومن ناگزير به بهانه های پائيز دلبسته می شوم .