ميلان کوندرا شايد از معدود نويسندگان رمانيست که در خلال تفسير زندگی شخصيتهای داستانش ، نگرشی روان کاوانه دارد . توقف های اين نويسنده در حاشيه برداشتهايش درخصوص زندگی انسان و

فاجعه تنهائی او در جهان ، انسان را به اندکی تامل واميدارد تا خود را بيش از گذشته کند و کاو کند . اوبا آخرين اثرش به نام بار هستی که در اصل نامش سبکی تحمل ناپذير هستيست ، به گونه ای منحصر به فرد تنهايی رقت بار انسان را به تصوير می کشد .در لابلای توضيحات تفصيلی اش به کلمه کيچ بر می خوريم که آن را به اين شکل تعريف می کند :کيچ عبارتست از : نياز به نگريستن خويشتن در آينه دروغ زيبا کننده و باز شناختن خشنودانه و شادمانه خويش در اين آينه . در قلمرو کيچ ديکتاتوری قلب حاکم است . کيچ آنچه را که غير عادی ومتعارف است ، کنار می گذارد و خواستار تصوراتی است که عميقا در ذهن انسان نقش بسته است .کيچ ما را پياپی به رقت وا ميدارد و دوباره ميگرياند . دوستی و برادری ميان افراد بشر فقط براساس کيچ بوجود می آيد . هيچکس در ميان ما ابر مرد نيست و نمی تواند کاملا از قدرت و جذابيت کيچ رهائی يابد . هرچقدر از کيچ نفرت داشته باشيم ، بايد بدانيم که کيچ با زندگی بشر عجين شده است .يکسانی مطلق در عالم هستی پايه و مايه کيچ است .در جای ديگری کوندرا خوشبختی را چنين بيان می کند : تمامی محکوميت انسان در اين جمله نهفته است : زمان بشری دايره وار نمی گذرد ، بلکه به خط مستقيم پيش می رود . و به همين دليل انسان نمی تواند خوشبخت باشد ، چرا که خوشبختی تمايل به تکرار است .کوندرا از آينه ای زوايای تنهائی انسان را بررسی می کند که در آن سرنوشت بشر مقوله پيچيده ايست و او در اين راه از هيچ واژه ای فروگذاری نکرده .بار هستی نگاهی است به زندگی همه ما به شکل خط مستقيمی که انتهايش خيلی دور نيست و ما همگی کج دار مريض همچنان طی طريق می کنيم ...
/ 24 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mahmood

بابا اين کاره ! مطلب جالبی بود جای بحث نداره ...

mahmood

چی رو داشتيم عزيز به جون خودم ۲ ساعت نيست دوتا امتحان خفن دادم بعد گفتم يه عرض ارادتی کرده باشم همين بعدشم به جون خودم باز حرفی برای گفتن اگر بود ديوارها سکوت نمی کردند ..درباره بحث اين دفعه ات خيلی وقته دارم فکر ميکنم به خيلی از ابعاد ديگه اش به ... می خوای اعتراف کنم کم آوردم آره توی زندگی توی کاراش توی غم ها و شادی هاش کم آوردم آی جماعت من کم آوردم حتی از خودم من يه چيزی رو گم کردم شايد يه آدم رو يه دوست رو يه ...بی خيال شو رفيق .

ارسلان

سلام . ميبينم به جای لازانيا ٬ کتاب ميخونی ؟!!!!!!!!!!نخونده نميشه نظر داد راجع به اين نويسنده . ايشالله هروقت خوندم حتما برات نظر ميدم . راستی آپديت هم کردم . خوشحال ميشم با قلمت اون رو مزين کنی . سبز باشی .

*

(....انسان را به اندکی تامل واميدارد تا خود را بيش از گذشته کند و کاو کند .....) خیلی خوب است. تبریک. صعودی در کار است و واضح است امیدوارم منحنی این صعود هر روز نزدیک تر بشود به آسمان .

آسمان نيلي

سلام وواقعا ببخشيد كه خيلي وقت است كه نتوانستم بهت سر بزنم.خيلي گرفتار بودم .حالا بعدا برايت ميگويم . البته نگران نشو ....خير بود.در ضمن ...كوندرا..من فكر ميكنم كه نه تنها سر نوشت بشر مقولهء پيچيده اي است بلكه روح بشر و روح خلقت از سر نوشت بشر بسيار پيچيده تر است .پس چه طور ميتوان راجع به سر نوشت چيزي كه خود آن جسما و روحا پر از اسرار و رموز و ناشناخته هاست و اصلا فلسفهء به وجود آمدنش و مقصد نهايي اش معلوم نيست صحبت كرد؟ ...قربانت .به من هم سر بزن .

بابک

سلام! اگه آهستگی شو نخوندی در سايت قاسمی هست. قربونت

باران

من چی کار کنم که ده دفعه اين کتابو برداشتم بخونمو نشده!

روح تکيده

وقتی نوشته ای را که راجع به خوشبختی از او نوشتی خواندم احساس کردم اگر زمانی خوشبخت نباشم دليل قانع کننده ای برای آن يافته ام ... موفق باشی

نسل سوخته

مرسی که از کوندرا گفتی ...چون گفتن از کتابها هيچوقت تمامی نخواهد داشت . زيرا مفاهيم و معانی کتابها به اندازه خواننده ها و برداشتهای آنها متعدد ميباشند . شاد باشی :)