گياه وحشی کوهم ...

درهر گوشه و کنار دنيا ،می‌بينيم که هر فرد در نهايت ، از هيچ کوششی برای توجيه کردن خود در اغلب اوقات زندگی دريغ نمی‌کند. حالا يا توجيه کردن عشقش يا محبتش يا دشمنی و دروغگويی  و چاپلوسی و ...
اما آيا ديده شده  سخاوتمندی که ، همه داشته‌هايش بی‌دريغ است ، برای اينهمه توجيهی هم در چنته داشته باشد !؟
کجاست نسيم ِ فرح‌بخش گذشت ؟ مدتهاست که نمی‌وزد . نبوده شايد ؟ يا هنوز فقط در رويايمان جاريست؟حنجره‌مان کی‌ می‌خواهد ما را در بزرگترين دادگاه بشريت محکوم کند؟ بسکه فرياد زديم؛ آهااااااااای . فلانی ، من آنم که رستم بود پهلوان ؟«من دلم سخت گرفته است از اين در وطن خويش غريب...»
حالا می‌فهمی وقتی می‌گويم :

«گياه وحشی کوهم در انتظار بهار؛

مرا نوازش و گرمی به گريه می‌آرد

مرا به گريه ميار .» ؟

 

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
Naslidigar

من دلم سخت گرفته است از اين در وطن خويش غريب

zhuanita

سلام . نمی دونم منو يادت هست يا نه . البته حق هم داری . خيلی وقته بهت سر نزدم . باز هم مثل هميشه رويايی نوشتی . بهم سر بزن و برام پيام بزار . خوشحال می شم . در پناه حق .

طلوع

سلام عزيزم خوبي فصلي كه دوستش داري رسيد اميدوارم همه شاد و سلامت باشي سراغي هم از ما بگير. خوش باشي

kasra

ياد باد ... آن روزگاران ياد باد...

علي

کاش زودتر برمی گشتيـــــــــــــــــــد ....

kasra

ای دل ز من بريده زيادم نميروی.. وی پا زمن کشيده زيادم نميروی .. آن چشم را بروی چه کس باز ميکنی؟ ای آهوی رميده زيادم نميروی.. دانم که امشبم به سحر نميرسد .. ای جلوه سپيده زيادم نميروی.. تا خواند اين غزل ز من آن سرو ناز گفت.. ای بيد قد خميده زيادم نميروی...