اعتراف 2

اشتباه از من بود
كه فريت باور فردا را خوردم
كه سراب بي نهايت را ،تنها
مقصدي دور پنداشتم
ايكاش پيش از آنكه پير شوم
ميمردم ...
............................................
خسته ام
نميدانم چرا دل بي قرارم
هواي رفتن دارد
به جائي دور
كه انتهايش
باور آينه باشد .
............................................
در پي تحقق اين آرزو
غربت باور آينه را
قرنها گريسته ام

من شعر نمي گويم
اما اين از آينه و آب ؛
شراب هفت ساله چه ؟
قرارمان اين بود كه
تنها دمي
مرحم زخم انتظار بي غايتمان باشد
.........................................
بي تابي نكن دلكم
بي تابي نكن
بنا تنها بر اينست كه
به زبان تو سخن بگويم
جز تو كسي
آواي گريه هاي بي وقفه پنهانم را
دليلي نيست

دلم براي صبوريت مي سوزد .

براي عزيزي كه رفت و رفتنش را باور ندارم . من بعد مجموعه اعترافات به ياد اوست . او كه وقتي بود ديده نشد و وقتي رفت چشم انداز مهربانيش وسعت گرفت . دلم براي مهربانيش بي تابي مي كند . دلم براي مهربانيش ...

/ 5 نظر / 6 بازدید
& احسان &

سلام . خوبی ؟ از آشنایی با وبلاگ شما خوشحالم . ... خسته ی خسته ی خسته دل من ؛ کنج تنهايی نشسته دل من ؛ بس که از عالم و آدم بدی ديد ؛ در به روی همه بسته دل من .... موفق باشی . بای بای

reza

سلام متنت خيلی قشنگ بود.خوش به حاله اونی که شما اين قدر به فکرش هستين.رضا

...

رفتي و رفتن تو ... آتش نهاد بر دل .

سيامك

سلام دوست من ! خیلی وقتها آن قدر خورشید رو به رو پرنور است که چشم می بنديم بر خورشيد و روزمان می شود شب ! آن وقت شبها دلمان برای آفتاب لک می زند ! آدم موجود عجيبی ست !!شاد باشی

flora

سلام بر پاييز با تمام زيبايی های اندوهگين اش آن هايی را که ديگر نمی بينيم مادامی که دوستشان خواهيم داريم در قلب ما زندگی به زندگی ادامه خواهتد داد .زيرا که آن ها بخشی از وجود خود ما شده اند. به هر حال دلتنگی ها سر جای خودش خواهد ماند و ما نمی توانيم برای رفع آن کاری بکنيم . تنها می توانيم به يادشان به ان هايی که هستند و ديده نمی شوند برسيم .و به آن ها عشق بدهيم .امی وارم از پس پاييز اين بار بهار از راه برسد . شاد باشی فلورا