صد سال تنهائی رو تموم کردم . ميدونم که يکبار خوندن اين کتاب کافی نيست . هيچوقت عدد يک برایتهی شدن و لبريز شدن کافی نبوده . اين روزا چيزی برای گفتن ندارم . هرچند با نگاهی از اون بالا افق ديدم و نسبت به هزاره های تو در توی ماورای انعکاس درون ، با حالا حالاهای خط سومی وسعت ميدم.اين روزها مدام خالی و پر می شوم . بار هستی مدام صدام می کنه .اين روزا ، مثل روزای گذشته نيستن ... هيچوقت نبودن ... هيچوقت ...

/ 51 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپهر

سلام. اميد وارم نسخه ی کامل اين کتاب رو خونده باشی بدون سانسور. که بدون مسايل جنسي متن کاملن عقيم می مونه و يه سری دلالت ها ازبين می رن. و يه سری لذت های ديگه از متن و تاويل اون. و قربان ات.

دختر دريا

وبت قشنگه مخصوصآ اون شعر ماه و آب .اگه کاملشو داری می شه بنويسيش. شاد باشی و چون باران پاييزی پر از انرژی.اينجا دو سه روزی ميشه باروون می آد. ممتد...از نوع پاييزيش!

آرتوتیک

منتظر نوشته جديدی هستم .

nazok narenji

اين روزهای لعنتی هيچ زوری ندارند

محمود

سلام/من تازه پيغام شما را خواندم/نمی دانم اين متنی را که نوشتی انقدر بايد تحت تاثير خواندنی هايت باشد...بار هستی؟؟؟ و وبلاگ ها و....البته خرده ای نيست /فقط می خواستم بدانم علتش چيست؟/همزاد پنداری شايد؟/بدرود/

mahmood

زندگي يه تكرار بزرگه. اگه خواستي بيا پيشم.

مجنون

سلام . دفعه اوله ميام اينجا . مطلب قبلی رو خيلی حال کردم . سبز باشی .

ابی

امسال ملافه ها هم فهميده بودند ...