يک شبانه ناآرام

نازنينم
آرام بران
نه، بگذار راستش را بگويم
اين روزها کفش‌هايم به پاهايم گشاد شده‌اند
انگاری پاهايم مانند دستانم روز به روز آب می‌روند
خودم هم بخواهم نمی‌توانم تندتر از اين بيايم
تازه وقتی هم که باران بگيرد
داخلشان پر از آب می شود و
تنها التهاب تاول‌هايم را التيام می‌بخشند
ولی گامها همان گامهايند ، بلندتر نمی‌شوند
آرام تر بران ای معنای صبوری
آخر در طول مسير توقف‌های کوتاهی دارم
که مرا تا انتهای شط مه‌آلود فريادها می‌برد
بگذار برايت بگويم که روزی
خواب‌هايم را در نگاه زنی جا گذاشتم که
هرگز نمی‌دانست به ثانيه‌ای بند است
و زير اتاقک آن باربر غول‌پيکر
تنها پرونده‌هايش ديده می‌شد
من خود را در پيشخوان قهوه‌خانه‌ای جا گذاشتم
که هنوز پيرزنی صاحب آن‌ است و
تاريخ تولدش را به‌خاطر ندارد
آرام تر بران ای که مزه هرچه می و دارويی
بادها که از راه برسند شايد
آسمان هم رنگ آبيش را از ما دريغ نکند
آن وقت انتهای جاده که به آسمان ختم شود
اميدمان را افزون می‌کند
و من هم چون شهرزاد قصه‌گو
از رازهای سر به مهر با تو خواهم گفت
ميان‌بر ها را فراموش کن
زود که به مقصد برسی کسی انتظارت را نمی‌کشد
همچنان‌که دير
خوب من
آرام بران
در اين آبادی صدای پايکوبی می‌آيد
بگذار در عمق شاديشان فرو رويم
شايد که درد نخورد ما را
بگذار فرصت مست شدن از آب‌ چشمه‌هايشان
که تنها دست‌خورده دختران باکره‌اند
از ما رخت نبندد و با قلم‌دوربينمان ثبتشان کنيم
آرام تر بران ای الهام گر ناديده‌هايم
شايد تمامی اينها بهانه‌ای بيش نباشند
تا من جرات اين اعتراف را داشته باشم
که، 
من راه نمی‌برم ، راه می‌برد مرا...

/ 44 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Tahoora

kheli ghshang bood movafagh bashi omidvaram sale khoobiam dar pish dashte bashi:)

kasi

نمی دونم تا کی می خوای ادامه بدی ولی نوشتن نگاهی فراختر از بازی با کلمات و عبارات ديگر پسند می خواد، سترگ نوشتن روح عظيمی می خواد که من توی نوشته هات حسش نمی کنم، ميدونی همونی که آخر شعرت می خواستی بگی ولی اشتباه کردی(آخه راه نبردن ترکيبی نيست مه تو اختراعش کرده باشی، يه فعله که معنيش ندونستنه و الان تو لهجه اطراف کرمان ازش خيلی استغاده ميشه و شاید تو نتونی به همین سادگی معنیش رو عوض کنی ) بگذار موقع نوشتن راه تو را ببره (نوشته ازت جوشش کنه) نه اينکه تو به هر زحمتی خودت را در راه نشون بدی! دوست عزيز وقتی به اندازه لازم لطيف شدی بدون اينکه لازم باشه کسی ببيندت چشمه های معرفت از قلبت بر زبانت جاری ميشن! مطمئن باش! فقط سعی کن لطيف شی!

:----------)

سال نو ت مبارک :X زود باش آپديت کن :)

نسل سوخته

" نوروز مبارک " . . . . ! با آرزوی بهترین شادی ها و نیکی ها برایتان . . . :)

s

kasi جان ! می شود لطف کنی و آدرسی ايميلی چيزی بگذاری تا بيشتر بشود فهميد که چه می گويی؟ تا راجع به سترگ نوشتن حرف بزنيم و راجع به همه اشتباه ها حرف بزنيم و راجع به معرفت و قلب و هر چه تو نوشته ای حرف بزنيم . ای بابا ! لطيف شده ام. حالا بگو که واقعا چه گفته ای . نگفتی هم نگو ! من خودم را می نويسم . تو ... باشد برای بعد .

لیلا

ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود / وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود .....چقدر اينجا سرد شده .......سال نو مبارک !

حامد: پاییز بارونی

آرام، و به سوي سرنوشت تر خود... چون برگي که بر جويباريست... ممنون ازينکه مارو يادت نمي ره! دوست عزيزم، لحظه هايت سرشار، سال نوت زيبا... (راستي چرا قالب اين ريختي شده؟ پس اون موسيقي قشنگ کو؟... گرچه، نوشته هاي تو خود موسيقي ست...)

امیر مهاجر

سلام. سال نو مبارک. امیدوارم سال شاد و پرباری در پیش داشته باشید.

حامد: پاییز بارونی

سلام. من متاسفانه متنهای جديدی اگه می نويسی نمی تونم بيارم!!! ايراد از سرويسمه!.... ممنون/ آپديت کردم / تا بعد...